RSS
گفتم :اين روزها دل خيلی بهانه تورامی گيردهوای ديدن تورادارد.
گفت :می دانم همه چيزبهانه ای است برای شانه به شانه درحال وهوای باهم بودن،رفتن،نشستن وگريستن.
گفتم :چراگريه!رفتن ونشستن درست ! اماگريستن رانمی خواهم،نه!
گفت :برای حرمت نگاه ناگهان توبرای يك دل درياحرف نگفته.
گفتم :و برای هرآنچه كه گفتم وگفتم نشنيدی !
گفت :برای آنچه خواستم و بودی ،خواستی و نبودم و برای هرآنچه كه نمی دانم.
گفتم :درتمام اين سالها ،كه همه ازيادش برده بودند تو تنهاكسی هستی كه هستی !
گفت :دراين دلواپسی، عزيز دل، وقتی توهستی انگارهمه نيستند ،شب ازآن شبهاكه درعمرت كم ديده ای، دريا دريا ستاره!