تبليغاتX
دارالسلام -
شعر نو
 

همیشه ناامیدبود وانتظارمی کشید

که توی برگه های دفترش،قطارمی کشید

عبورلحظه ها،فضای گنگ ایستگاه وباز

صدای ساعتی که راس شش،هوارمی کشید

برای رسم شکل رفتنش،سه رنگ تیره داشت

وهی ازاین مدادهای کهنه،کارمی کشید

رسید ودیدروی سنگ مرمری نوشته اند:

کسی که ناامیدبود وانتظارمی کشید.

|+| نوشته شده توسط بزدل در جمعه دوم آذر 1386  |
 
 
بالا