تبليغاتX
دارالسلام -
شعر نو
 

فریادکشیدم ، فقط یک بار ، بعدقرن هاسکوت.اما گوش هاآنقدرکربودندکه فریادی راکه تاعرش خدارفت نشنیدند.

واژه هارابه غُل وزنجیرکشیدند ، کلمات راازچوبه دارآویختند ، مهرسکوت راباتمام قوابرلبهایم زدند ، دست برگلوی عشق نهادندوخفه اش کردند. آرزوهایم رابه آتش کشیدندوچشم هایم رابرتمام روشنایی ها بستند.بگذاربکشند ، بگذارآتش بزنند ، بگذارعشق رادرتمام دل هاخفه کنند.

|+| نوشته شده توسط بزدل در جمعه هجدهم آبان 1386  |
 
 
بالا