RSS
فریادکشیدم ، فقط یک بار ، بعدقرن هاسکوت.اما گوش هاآنقدرکربودندکه فریادی راکه تاعرش خدارفت نشنیدند.
واژه هارابه غُل وزنجیرکشیدند ، کلمات راازچوبه دارآویختند ، مهرسکوت راباتمام قوابرلبهایم زدند ، دست برگلوی عشق نهادندوخفه اش کردند. آرزوهایم رابه آتش کشیدندوچشم هایم رابرتمام روشنایی ها بستند.بگذاربکشند ، بگذارآتش بزنند ، بگذارعشق رادرتمام دل هاخفه کنند.