تبليغاتX
دارالسلام
شعر نو
 

گفتم :اين روزها دل خيلی بهانه تورامی گيردهوای ديدن تورادارد.

گفت :می دانم همه چيزبهانه ای است برای شانه به شانه درحال وهوای باهم بودن،رفتن،نشستن وگريستن.

گفتم :چراگريه!رفتن ونشستن درست ! اماگريستن رانمی خواهم،نه!

گفت :برای حرمت نگاه ناگهان توبرای يك دل درياحرف نگفته.

گفتم :و برای هرآنچه كه گفتم وگفتم نشنيدی !

گفت :برای آنچه خواستم و بودی ،خواستی و نبودم و برای هرآنچه كه نمی دانم.

گفتم :درتمام اين سالها ،كه همه ازيادش برده بودند تو تنهاكسی هستی كه هستی !

گفت :دراين دلواپسی، عزيز دل، وقتی توهستی انگارهمه نيستند ،شب ازآن شبهاكه درعمرت كم ديده ای، دريا دريا ستاره!

 

|+| نوشته شده توسط بزدل در شنبه یازدهم اسفند 1386  |
 
 
بالا